تبلیغات
خط خطی های گلی - اعترافات احمقانه شما !

خط خطی های گلی

به توکل نام اعظمت...

اعترافات احمقانه شما !

مونا: چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود

 ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!


پویان: اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود


همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ

خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن

و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم

به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت !

سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که

 میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4-5 نفر شلوغو آورد

بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد

 زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !


وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار

 نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !


مهرشاد: یك روز واساده بودم منتظر تاكسی هی می گفتم میدون ونك!!

 بعد 2و3 بار دیدم بهم بد نگاه می كنن!! دو رو برم رو كه نگاه كردم و

یكم به چیزی كه گفتم دقت كردم فهمیدم واسادم میدون ونك می گم ونك


شیوا: اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی

 از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و

 پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!


تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون

هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!


مینا: اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی

داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم

تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی

 شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم


نگین: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو

با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟


دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید


اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!


مامان گفت نوید کیه؟


گفتم: پسر آقای ...


گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده


فرهاد: اعتراف میکنم یه بار با چند تا از بچه ها قرار گذاشتیم

بریم دم در کلاس یکی از بچه ها اذیتش کنیم،واسه همین

یه لقمه جور کردیم رفتیم در کلاسشون،(حالا تصور کنید تو کلاس

 پر دختر) رفتیم در زدیم گفتیم ببخشید استاد ،آقای فلانی

 تو این کلاسن؟؟؟استاده گفت بله ایشون ته کلاس هستند،

ما هم گفتیم شرمنده مامانشون اومده بود دم دانشگاه گفت

 این لقمرو بدیم بهش ،غذا نخورده،یعنی میتونم بگم کلاس ترکید


بهزاد: اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این

حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده

 سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه

 پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد

 تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده





طبقه بندی: متفرقه،
+ نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 10:34 ق.ظ توسط ✿گلی✿ نظرات()